یک زمانی برای یادگیری کوهنوردی حرفه ای گرفتار کسانی شده بودیم که برای خودنمایی همه کار می کردند. مثلا یادم هست سالهای 72 یا 73 بود که می دیدیم دخترهای گروه کوهنوردی از ما می خواهند برایشان مار آبی بگیریم تا ببرند به استاد کوهنوردی نشان بدهند که مثلا تکلیف آن هفته را حل کرده باشند. درس این هفته: ترس از مار در کوهنوردی!

حالا بعد از سالها به دوستانی فکر می کنم که چقدر دل به این درسها می دادند وپابند گروههای حرفه ای! و درس های اساتید به روز کوهنوردی ایران بودند وحتی اصول ساده چیدن کوله پشتی را بلد نبودند. اساتیدی که گاها در صعودهای بلند یا زمستانی با آنها برخورد می کردیم ومی دیدیم حتی ساده ترین اصول ایمنی یخ وبرف،برف کوبی وکمپ زمستانی را نمی دانستند اما غرورشان آنها را به قله می رساند.

یادی از یکی از هم صعودهای قدیمی ام خانم جعفری می کنم که پای این اساتید کم مانده بود جانش را از دست بدهد. استادی که در آنزمان در گروه چکل مازندران هیچ انتقادی را قبول نمی کرد وبه حرمت سن وسال بالایش فقط توی دلمان به درسهای او می خندیدیم. خوشبختانه امروز با وجود گروههای مختلف کوهنوردی وصعودهای مرتب وبرنامه های منسجم وهمچنین آشنایی با تجهیزات حرفه ای وبخصوص صعودهای خارجی می توانیم به آینده حرفه ای کوهنوردی در ایران امیدوار بمانیم.

پی نوشت: ممنون از دوستانی که تشویقم می کنند به ادامه راه نوشتن وپوزش از اینکه انتشار کامنت ها در بلاگفا مشکلات فراوانی دارد.